پروژه «طعمه و سرکوب» رژیم
پروژه طعمه و سرکوب

پروژه «طعمه و سرکوب» رژیم

آقای محمد نوری زاد، در وب‎سات رسمی‎اش فیلمِ سِلفی منتشر کرده، که ما« ۵۰۰ تن» جلوی اوین تجمع داشتیم و یادآور میشود، روزهای نخست آنها فقط سه-چهار تن بودند! آری ایشان راست می گویند! اما آن چند تن نخستین چه کسانی بودند؟! امروز در کجا به سر می برند! این ۵۰۰ تن چه افرادی بودند! پوریا ابراهیمی، شکوفه آذر و محمد کریمی جزء نخستین افرادی بودند که، کنار آقای نوری زاد در مقابل دادگاه انقلاب، کانون وکلا و زندان اوین حضور به رسانده و چه تلاش هایی که نمی کردند. همین آقای کریمی در گروهِ «وایبری  viber» ادمین بودند و بنده حقیر را نیز به دلیل طرح پرسش های منطقی از آقای نوری زاد، بیرون راندند! اما امروز در بی خبری و سکوت از دستگیری(هفته پیش) ایشان، برای وی  و دوستان دیگر می ایستم! پوریا ابراهیمی، شکوفه آذر و آقای کریمی امروز همه در زندان به سر می برند! اما آیا همین آقای نوری زاد برای‎شان ایستاد یا کاری برای‎ آنان انجام داد!؟ جمعیت ۵۰۰ تنِ مقابل اوین، شاگردان استاد محمدعلی طاهری و عرفان حلقه‎اند و برای آزادی وی آمده و پس از آزادی و روشن شدن پروندهء وی به خانه باز خواهند گشت!
پرسش اینکه «چرا آقای نوری زاد دستگیر نمی شود» را بارها شنیده ایم! اما آیا پاسخ این نیست که، با بیرون ماندن ایشان حکومت بهترین بهره را نمی برد! همان پلاکاردی که ایشان به دست می گیرد و سخنانی که می گوید را دیگران  هم می زنند و بهانه دستگیری شان پدیدار می گردد! آیا همین مسئله برای «مهندس روزنامه نگار ملت و ملیت ایرانی گو» صدق نمی کند، که با رادیکال کردن فضا، بهانه سرکوب را به دست نظام دهد، که آنان نیز معلمان را که می توانستند، ۵۰ شهر را به خیابان بکشد، اکنون قادر نشوند ۱۵ شهر را به حرکت در آورند و جمعیت تهران و مشهد از ۵هزار تنِ به زیر هزار تن و ۱۰۰ تن در مشهد برسد! اتفاقا” یکی از معلمان دلسوز و شجاع (درون مرز) نیز بدون آگاهی در این دام امنیتی افتاده است و وی نیز در سرکوب و امنیتی شدن فضا برای معلمان بسیار نقش داشتند، چرا که با مصاحبه‎های خود، حرکت «صنفی» معلمین را به نوعی سیاسی جلوه دادند و به این ترتیب «هم دو دسته‎گی در بین معلمان و هم بهانه سرکوب به رژیم» داده شد. و شاید این دلایل پاسخی برای عدم دستگیری این دو دوست دیگر، مبارز و شجاع باشد. اما معلمین دیگری که نه موضع براندازانه می گیرند و نه تلویزیون ها حضور دارند، از جمله آقای «امیر لعل» در شهر مشهد دستگیر و خانه نشین می شوند.

اما پروژه بعدی نظام چیست! خطر بعدی کجاست! دامی که برای نسل چهارم انقلاب(دهه هفتادی ها) چیده‎اند چیست!  آرمانِ کلان و اصلی ما، یک «انقلاب سیاسی به‎دور از خشونت است» چرا که سران این نظام و ماهیت حکومت، «اصلاح پذیر نیست» و تجربه نشان داده که این حکومت با یک تظاهرات حتی با ۳ میلیون تن، هم  از میان نرفته است! برای چنین هدفی، به یک سازمان دهی گسترده برای تظاهرات خیابانی، به همراه اعتصاب سراسری نیاز است.

آقای محمد نوری زاد، در وبسات رسمیش فیلمی سِلفی منتشر کرده که ما« ۵۰۰ تن» جلوی اوین تجمع داشتیم و یادآور میشود که روزهای نخست آنها فقط سه چهار تن بودند! آری ایشان راست می گویند! اما آن چند تن نخستین چه کسانی بودند؟! امروز در کجا به سر می برند! این ۵۰۰ تن چه افرادی بودند! پوریا ابراهیمی، شکوفه آذر و محمد کریمی جزء نخستین افرادی بودند که، کنار آقای نوری زاد در مقابل دادگاه انقلاب، کانون وکلا و زندان اوین حضور به رسانده و چه تلاش هایی که نمی کردند. همین آقای کریمی در گروهِ «وایبری  viber» ادمین بودند و بنده حقیر را نیز به دلیل طرح پرسش های منطقی از آقای نوری زاد، بیرون راندند! اما امروز در بی خبری و سکوت از دستگیری(هفته پیش) ایشان، برای وی  و دوستان دیگر می ایستم! پوریا ابراهیمی، شکوفه آذر و آقای کریمی امروز همه در زندان به سر می برند! اما آیا همین آقای نوری زاد برایشان ایستاد یا کاری برایشان انجام داد!؟ جمعیت ۵۰۰ نفر مقابل اوین شاگردان استاد محمدعلی طاهری و عرفان حلقه اند و برای آزادی وی آمده و پس از آزادی و روشن شدن پرونده وی به خانه باز خواهند گشت! پرسش اینکه «چرا آقای نوری زاد دستگیر نمی شود» را بارها شنیده ایم! اما آیا پاسخ این نیست که، با بیرون ماندن ایشان حکومت بهترین بهره را نمی برد! همان پلاکاردی که ایشان به دست می گیرد و سخنانی که می گوید را دیگران می زنند و بهانه دستگیری شان پدیدار می گردد! آیا همین مسئله برای «مهندس روزنامه نگار ملت و ملیت ایرانی گو» صدق نمی کند، که با رادیکال کردن فضا، بهانه سرکوب را به دست نظام دهد تا آنان نیز معلمان که می توانستند ۵۰ شهر را به خیابان بکشد، اکنون قادر نشدند ۱۵ شهر را به حرکت در آورند و جمعیت تهران و مشهد از ۵هزار نفر به زیر هزار تن و ۱۰۰ تن در مشهد رسید! اتفاقا” یکی از معلمان دلسوز و شجاع (درون مرز) نیز بدون آگاهی در این دام امنیتی افتاده است و وی نیز در سرکوب و امنیتی شدن فضا برای معلمان بسیار نقش داشتند، چرا که با مصاحبه هود، حرکت «صنفی» معلمین را به نوعی سیاسی جلوه دادند و به این ترتیب «هم دو دسته گی در بین معلمان و هم بهانه سرکوب به رژیم» داده شد. و شاید این دلایل پاسخی برای عدم دستگیری این دو دوست دیگر، مبارز و شجاع باشد. اما معلمین دیگر که نه موضع براندازانه می گیرند و نه تلویزیون ها حضور دارند، از جمله آقای «امیر لعل» در شهر مشهد دستگیر و خانه نشین می شوند.

اما پروژه بعدی نظام چیست! خطر بعدی کجاست! دامی که برای نسل چهارم انقلاب(دهه هفتادی ها) چیده اند چیست!  آرمان کلان و اصلی ما، یک «انقلاب سیاسی بدور از خشونت است» چرا که سران این نظام و ماهیت حکومت، «اصلاح پذیر نیست» و تجربه نشان داده که این حکومت با یک تظاهرات حتی با ۳ میلیون تن، هم  از میان نرفته است! برای چنین هدفی، به یک سازمان دهی گسترده برای تظاهرات خیابانی، به همراه اعتصاب سراسری نیاز است. ۶ سال از جنبش سبز گذشته، و بیشتر افرادی که حکم های سنگین داشته‎اند، از زندان آزاد شده و جامعه آرام آرام دارد خود را برای خیزش دیگری آماده می سازد. حال نسل پویا و شجاعی همچون دهه هفتادی‎ها به همراه شبکه های اجتماعی، نویدِ قدرتی نهفته‎ای را می دهد که قادر است، حکومت را کنار گذاشته و آزادی را به ارمغان بیاورد. برای مقابله با چنین پتانسلی، نیاز است از سیستم همیشگی «طعمه و سرکوب» بهره گرفت. درست همانند دوران اصلاحات که حکومت کمی فضا را باز نمود تا افراد به اصطلاح «برانداز» از زیر زمین بیرون بیایند و سپس با دستگیری، کشتار و حکم های سنگین از خطر سقوط نظام جلوگیری شود. همین سیستم در سال ۸۸ پیاده شد. در سال ۷۸ «نسل دهه پنجاهی ها» و سال ۸۸ «نسل دهه شصتی‎ها» را قربانی کردند. حال بایستی «نسل دهه هفتادی‎ها» را نیز دوباره قربانی نمود تا مبادا در یک یا چند سال آینده، که روابط جمهوری اسلامی با غرب خوب و احتمالا بسیاری از سفارت ها در ایران گشوده شده و جامعه کمی «امنیت اجتماعی و ثبات اقتصادی» و «طبقه متوسط قدرت مند» شده است -دقیقا شرایطی که انقلاب سیاسی، نیاز دارد(براساس علم جامعه شناسی و سیاست)- این نسل(دههء هفتادی‎ها) به همراه دیگر اصناف مختلف، بتوانند با یک خیزش ملی کار حکومت را یک‎سره نمایند! اما حکومت چه زمانی خواهد توانست! انتخابات اسفند و بهانه «فتنه انتخاباتی» بهترین فرصت است. و زندانیان به اصطلاح سیاسی سابق و روزنامه نگار و نویسنده در داخل کشور که به نوعی رویای «رهبر» شدن را در سر دارند، بهترین پیاده‎سوار این سناریو خواهند بود تا با جمع شدن کنشگران در کنار آنان و جَو را ملتهب کردن، بهانه دستگیری گسترده آنان فراهم شود. چند روز پیش نیز خبرگزاری نگام(نا گفته های ایران ما) خبری را در این رابطه افشا نمود. از این رو به هم‎میهنان درون هشدار می دهیم که بسیار مراقب و هوشیار باشند تا مبادا در دام حکومت نیافتند. این انتخابات دعوای جدی بر سر قدرت در میان دو جناح خواهد بود و ما باید آتش بیار معرکه (البته با مشارکت و کنش‎های منطقی) باشیم در حالی که در این دعوا شرکت نکرده تا از قربانی شدن، مبرا بماینم. ما روزی خواهیم آمد، اما روزی که هفته پایانی این حکومت باشد! روزی خواهیم آمد که شعارها و پیام ها و کنش‎های‎مان در راستای «مرگ این حکومت» باشد. اما آن روز«انتخابات اسفند ۹۴» نخواهد بود! فرهنگ ناپسند «هخا بازی و خوش‎خدمتی به وزارت اطلاعات»، دانسته یا ندانسته به درون مرز کشیده شده است و البته حکومت هم آن را تقویت و ناآشکارا پشتیبانی می نماید. پس هوشیار باقی مانده و با زیرکی سیاسی خود را برای آینده ای نه چندان دور با هدف پایان دادن به استبداد، آماده ساخته و با یک خیزش ملی و هماهنگ، «آزادی» را تا اَبد مِهمان میهنِ عزیزمان ایران سازیم.

زندانی سیاسی سابق آرمان چاروستایی _۲۶ مهر۱۳۹۴

 

Comments

comments

درباره‌ی arman